پروانه ای هستم ، عاشق شمع
عاشق نور
عاشق روشنایی
عاشق حضور
عاشق گرمایش
ومن می دانم
بالاخره خواهم سوخت
از آتش بی اعتنای شمع
اما من هم چنان به شمع نزدیک و نزدیکتر خواهم شد
تا سوختن و خاکستر شدن
تا نیست شدن
تا مردن
و همه خواهند دید
عشق شمع مرا به آتش کشید
همانگونه که حا ل دلسوخته ام
ز انعکاس نقش رخش بر دل سرمازده ام
وگرم خواهم شد
وآب خواهد شد
اگه گریه بزاره مینویسم
کدوم لحظه تورو از من جدا کرد
نگو اصلا نفهمیدی نگو نه
تو بودی اونکه دستامو رها کرد
خودت گفتی خداحافظ تموم شد
من و تو سهممون از عشق این بود؟
خود تو حرمت عشقو شکستی
بریدی آخره قصه همین بود؟
اگه مهلت بدی یادت میارم
روزایی رو که بی تو عین شب بود
تموم سهمت از دنیا عزیزم
بزار یادت بیارم یک وجب بود
بهت دادم تموم آسمونو
خودم ماهت شدم آروم بگیری
حالا ستاره ها دورت نشستن
منو ابری گذاشتی داری میری
بیا برگرد از این بن بست بی عشق
بزار این قصه اینجوری نباشه
آخه بذر جدایی رو چرا تو
چرا دستای تو باید بپاشه
خداحافظ نوشتن کار من نیست
آخه خیلی باهات ناگفته دارم
اگه گریه بزاره می نویسم
اگه مهلت بدی یادت میارم

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ
واسه چي داري گريه ميکني ؟
چي ديدي داري گريه ميکني ؟
ميگي گذاشته رفته
ا وني که مثل نفس تو بود
ميگي دلتُ شکسته
اوني که همه ي کس توبود
ميگي ديدي نموندش
پاي همه ي حرفهايي که زده بود
دل من ميدونم داري ديوونه ميشي
دل من ميدونم داري ويرونه ميشي
مثـل ابر بـهار مي بـــارم
گره افتاده در هـمـه كــارم
پدرم با نگاه خود ميگفت
لايـق لاي جــرز ديــــوارم
چون گـمان ميكند كه تـب دارم
ديگر اين روزها خودم دارد
بــاورم ميــشود كه بيــمــارم
بـه فراموشيــت كه بسپــارم
گفتم اي عشق اگر بعد از اين
بــدهـي مـثــل قبــل ازارم
روي قلبــت گلـوله مي كــارم
به تو هر چند سخت مديونم
بـه خــودم بيشتر بـدهكــارم
من از ايـن بيشتـر ســزاوارم
تو گناهي نداري اي زيبا
مرگ بر من كه دوستــت دارم

بی وفــا عشق من ..بخدا اشک من |
زنده بودنم مرگـه بدون توو عشـقت
رفـتن تو مرگ منه. نگو که باید جداشیـم ..نبود تو نبـودمه
اگه تو از من جداشی ..امـید موندن ندارم واسه با تو بودن .. یه کلبه ای از عشـق..
درای دلمو |
![]() |
|
|
بزن
امشب
چه خوش مي زني باران
هرگز نبودم با او
زيراين ساز هماهنگ
بزن …
شايد او
ترانه اي عاشقانه مي خواند
با ساز تو
بزن باران
شايد قلب او
به تپشي دوباره افتد
و مرا
در زير اين باران بيابد




تو را در آسمان شرق مي جويم جايي که آرزوهاي نقره اي من خانه دارند
تو را در حسرت يک قوي تنها
تو را در بال و پر يک پرستوي شوريده
تو را در بوسه ي پروانه ها و مغرب گيسوان فرشته هايي که هرگز زمين را نديده اند مي جويم.
چشمهايت جمهوري مهرباني و عشق است بگو من در کدام يک از خيابانهاي آن زاده خواهم شد؟
من از تمام کلمات دنيا فقط دو کلمه را مي خواهم دوستت دارم را .....و دلم مي خواهد شکوفه
ها و کوهستانها گرد من جمع شوند و هزاران بار آن را با من تکرار کنند .
دوست دارم شب و شبنم آنقدر ادامه پيدا کنند تا قلب کوچکم آفتابي شود.
کاش مي توانستم از درون يک تنگ شيشه اي با ماهي هاي قرمز برايت ترانه بخوانم .
دوست دارم نه بهشت باشد و نه دوزخ که بين من و تو فاصله اندازد .
دوست دارم هر روز تو را در نفس تازه ي خورشيد و هر شب در سايه روشن ماه ببينم تا نيمه
شبها با من به کوچه هاي اندوه بيايي و ببيني که چگونه کنار گلهاي شمعداني و بابونه ها ني مي نوازم.
دروازه هاي آسمان را به من نشان بده و بگذار دستهايم در منظومه شمسي جريان پيدا کند.
فانوسهاي مهرباني ات را بر سر راه من بر افراز تا در بيشه هاي زشت و مه آلود گناه گم نشوم.
مرا در گرد و غبار روياهايم تنها رها مکن و پرنده ها و ابرها را از من مگير و هنگامي که
سوسنهاي بي قرار در دود و بارون آواز مي خوانند مرا به خانه ات ببر!
دوست دارم در زيباترين آسمان تو زندگي کنم
سوگند به دريا و به موجي که هر دم به سوي تو بال مي گشايد شبها گاهي در جستجوي تو
پوست تاريک شب را لمس مي کنم و حتي از سنگها سراغت را ميگيرم



























در سكوت نيمه شب گويي سواري ميرسد
با دلي پر كينه از خصم روزگاري مي رسد
در عجــب از بيـــرحمي نازك دلان
در پـي منزلگــه بي ادعــايي مي رسد

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت
التماس را توی چشمام دید و رفت
با همه خوبیهام بی وفا
رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت
دیگه دل از همه دنیا سرده 
کی میگه گریه دوای درده 
بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره 
بس که گریه کردم چشام آب نداره
هر چی من بگم باز تمومی نداره
از غم و غصه هام 
که حساب نداره
چه کنم ای خدا با دل شکسته 
چه کنم با دلی که ز خون نشسته 
میدونست مهرشو با جونم خریدم 
اما از عشق اون جز ریا ندیدم 








|
|

با تو من رنگ طلوعم
بی تو من سرخ غروبم
از تو و سکوت عشقت
سارشارمو من پرفروغم
قاب عکست روی دیوار
خاطراتی ماندگار
هیچوقت از یادم نمیره
راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن
قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن
روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
. اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن.

آمد خنده آمد گريه بامن پر گرفت
گريه در افتادنم دست مرا بهتر گرفت
خنده آمد بامن اما طاقت ماندن گريه نداشت
گريه با من ماند چشمان مرا از سر گرفت
در شبان خسته دلگير تنهايي فقط
گريه بامن يار شد از دست من ساغر گرفت
داشتم در غربت تاريک خود يخ مي زدم
نيمه شب يک شعله آتش داد خاکستر گرفت...

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه
هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتاب هنوزدست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست
نداره من تو پائیزم و اون اهل یه جا تو بهارهدست گذاشتم رو یکی که شعر منو گوش
میکنه آخرین بیت میخونه و فراموش میکنه

هق هق تلخمو بشنو
![]()
توی کوچه های خلوت
این خود عشق عزیزم
نه بهانست نه یه عادت ![]()
غصه هامو به تو گفتم
اما چی ازت شنیدم ![]()
یه نفس همنفسم باش ![]()
نذار از نفس بیفتم
گریه هامو تو ندیدی
هرچی گفتم نشنیدی ![]()
من کدوم عهدو شکستم
که از عشق من بریدی
وقتی نیستی...
حتی خوشی میشه مثل لحظه هام سرد
![]()
با تو ام آهای مسافر
با همین ترانه برگرد...

اينه رسمش بي وفا
يادته بهم ميگفتي كه فقط منو داري هر نفس به خاطرم ماه و ستاره مياري
باشه عيبي نداره تو خوش باشي ما هم خوشيم ولي قسمت اينه كه مال دل هم نباشيم
ولي يادم نميره لحظه دل كندن تو نمي بخشم نمي بخشم ديگه هرگز دل تو رو
منو باش خيال ميكردم هميشه يكي رو دارم
يكي كه بوقت گريه سر رو شونه هاش بذارم
منو باش خيال ميكردم كه يكي به فكر من هست
ميون اون همه وحشت توي اون كوچه بن بست
منو باش دل به كي بستم چشم به راه كي نشستم
من كه واسه خاطر تو زدمو ماه رو شكستم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاهتو به گلاي قالي دوختي
بگو، بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
يا شايد اصلا عاشقم نبودي
تو به فكر من نبودي توي گرگ و ميش و مهتاب
حتي اندازه چشمي كه يهو بپره از خواب
من و باش دل به كي بستم چشم به راه كي نشستم
من كه واسه خاطر تو زدمو ماه رو شكستم

ديگر همه فهميده اند
مدتي است برايت عاشقانه مي نويسم و تو جواب نمي دهي؛ شايد به دستت نرسيده باشد، اشتباه فرستاده باشم جاي ديگر.
شايد از اين چيزها زياد برايت مي آيد؛ از اين عريضه شايسته تر براي تو و راست تر. چه كنم، بلد نيستم. با توبايد چطور حرف بزنم؛ با چه لحني، با چه ادبي.
شايد هم اسمم را كه پاي نامه مي بيني، اصلا بازش نمي كني. آري؟
حق داري. مگر من كه ام و چه اهميتي دارم؟ چرا فكر كردم كه اين قدر پيشت عزيزم؟
عزيز من!
نكند از چشمت افتاده ام. افتاده ام؟
هر كاري كردم تا تو جواب نامه هايم را بدهي، اما تو جواب ندادي.
اين طوري بدتر مي شود، اگر محل ام نگذاري، ياغي ترم مي كند. ياغي تر از اين!...رهايم نكني.
ببين به چه كاري افتاده ام. عاشقانه هايم را مردم – همه كس – مي بينند و مي خوانند. برايم خيلي سنگين است كه تنها تو نخواني. حالا ديگر فهميده اند. مي خواهي خودم را رسواتر از اين كنم؟ اگر بلد بودم، مي كردم.

به همه گفته ام عزيز مني
اين خبر بي شنود مي پيچد
شهر ما اين است ديگر! مي بيني چه انگشت نما شده ام؛ جز به سرانگشت تو.
عزيز من!
بخواني يا نه، باز برايت مي نويسم. و اين هم از عشق به توست. با اينكه من از تو دورم، آن قدر كه زمين از آسمان. ببين چطور آسمان، زمين را در آغوش گرفته
-« اونـــــی که می خوام من »-
اوني كه مي خوام مــــــــــــن
نه ستارست نه فرشتـــه
آخه من ديگه مي دونــــــــــم
دوره اين حرفا گذشتـــه
مثل شيرين و نمي خــــــــوام
كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينــــــــــــــه
ولي خسرو بشه يــارش
مثل ليلا رو نمي خــــــــــوام
واسه مجنون ناز بيــاره
بشكنه چينيش و امــــــــــــــا
آخرش تنهاش بــــــزاره
عشق و روهوس نمي خـوام
كه فقط يه لحظه باشــــه
از پي عشق زليخــــــــــــــــا
پشت يوسف پاره باشــه
نمي خوام از پشت ابـــــــــرا
يه فرشته باشه يـــــــارم
كه اگه يه وقت بخوامـــــــش
نتونه بياد سراقــــــــــــم
مثل حوا رو نمي خــــــــــوام
كه تو عشقش حيله باشه
كه آدم با خوردن سيب
از خدا شرمنده باشــه
نمي خوام كه همدم من
توي عشقش كم بيـاره
من براش ديوونه باشم
اون بگه دوسم نـــداره
اوني كه مي خوام مــــن
نه ستارست نه فرشتـــــه
يكي هست مثل خــــــــــودم
ولي اون اخر عشقـــــــــــــه
اون تویی نه کــَس دیگـــــــــــه

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
من برات مي خونم اي گل نوبهار رو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه که توي يادت موندگارم
گرچه عمريه توي اين دشت يه خزون بي بهارم
من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
من برات مي خونم اي گل ، نوبهار رو نبر از ياد



بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري شد !
غم تلخي ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود، چرا با غم خداحافظ ؟
تو كه گلبوته هاي شعر شادم را ز باران نگاهت بارور كردي !
تو كه جان خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي !
تو كه افسانه با عشق بودن را از كتاب زندگي خواندي !
تو كه بذر محبت را در دشت سينه مشتاقم افشاندي !
چرا با غم خداحافظ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!









هروقت دل کسی رو شکستی 





